عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
231
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
مفتون او شد كه خواب و آرامش از او سلب گرديد ناچار اين عبارت را بر تيرى نوشت و تير را در حوالى چادر شاپور افكند : ( اگر وعده دهى كه مرا بزنى بگيرى و با من خوشرفتارى كنى من نقطهاى از شهر را كه باز باشد و تو قادر باشى در كمال سهولت و مختصر زحمتى وارد آن شوى به تو نشان مىدهم . ) شاپور تير را برداشته چون بمضمون آن واقف شد اين كلمات را بر آن نوشت و تير را بحوالى نقطهاى كه از آنجا پرتاب
--> بقيه از صفحهء قبل بتاراج داد آنهمه بوم و بر * كرا بود با جنگ او پاى و پر چو آگه شد از عمهء شهريار * كجا نوشه بد نام آن نوبهار ز ايوانش بردند و كردند اسير * كه دانا نبودند و دانشپذير چو يكسال نزديك طاير بماند * از انديشگان دل به خون درفشاند ز طاير يكى دختر آمد چو ماه * تو گفتى كه نرسيست با تاج و گاه پدر مالكه كرد نامش چو ديد * كه دختر همى مملكت را سزيد چو شاپور را سال شد سى و شش * دلاور كئى گشت خورشيد فش بدشت آمد و لشگرش را بديد * ده و دوهزار از يلان برگزيد برفت از پى شاه غسانيان * سرافراز طاير هژبر ژيان فراوان كس از لشگر او بكشت * چو طاير چنان ديد بنمود پشت حصارى شدند آن سپه در يمن * خروش آمد از كودك و مرد و زن بشبگير شاپور يل برنشست * هميرفت جوشان كمانى بدست ز ديوار دژ مالكه بنگريد * درفش از پس نامور شاه ديد چو گلبرگ رخساره چون مشك موى * برنگ طبر خون لب مشكبوى بشد خواب و آرام از آن خوبچهر * بر دايه شد با دلى پر ز مهر به دو گفت كاين شاه خورشيد فش * كه ايدر بيامد چنين كينهكش بزرگست و خون نهان منست * جهان خوانمش كو جهان منست پيامى ز من نزد شاپور بر * برزم آمده است از منش سوربر بگويش كه با تو ز يك گوهرم * كه از تخم نرسى كند آورم مرا گر بخواهى حصار آن تست * چو ايوان بيابى نگار آن تست بر اين كار بادايه پيمان كنى * زبان بزرگى گروكان كنى به دو دايه گفت آنچه فرمان دهى * بگويم بيارمت ازو آگهى چو شب بر زمين پادشاهى گرفت * ز دريا به دريا سياهى گرفت بشد دايه لرزان پر از ترس و بيم * ز طاير همى شد دلش بر دو نيم بيامد زمين را بمژگان برفت * سخن هرچه بشنيد با وى بگفت بقيهء در صفحهء بعد